محل تبلیغات شما

 

دم غروب، میان حضور خسته‌ی اشیاء
نگاه منتظری حجم وقت را می‌دید.
و روی میز، هیاهوی چند میوه‌ی نوبر
به سمت مبهم ادراک مرگ جاری بود.
و بوی باغچه را، باد، روی فرش فراغت
نثار حاشیه‌ی صاف زندگی می‌کرد.
و مثل بادبزن، ذهن، سطح روشن گل را
گرفته بود به دست 
و باد می‌زد خود را.

 

 

با یاگا شعر بخون:مسافر، قسمت پنجم!

با یاگا شعر بخون، مسافر: قسمت چهارم.

با یاگا شعر بخون: مسافر، قسمت آرامش پس از طوفان!

روی ,ذهن، ,سطح ,روشن ,بادبزن، ,گل ,بادبزن، ذهن، ,مثل بادبزن، ,ذهن، سطح ,سطح روشن ,گل راگرفته

مشخصات

تبلیغات

محل تبلیغات شما

آخرین ارسال ها

برترین جستجو ها

آخرین جستجو ها

هنرستان غیردولتی اندیشه فردا اخبار سیاسی ایران